تبليغاتX
شهادت طلب
بیایید شهدارا بخاک نسپاریم بیاد بسپاریم
هر كس در راه خدا مجروح شود چه پاداشي دارد؟
 
 
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللّه جاءَ يَومَ القِيامَةِ رِيحُهُ كَرِيحِ المِسكِ ولَونُهُ لَونُ الزَّعفَرانِ ، علَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ، ومَن سَألَ اللّه‏َ الشهادَةَ مُخلِصا أعطاهُ اللّه‏ُ أجرَ شَهيدٍ وإن ماتَ على فِراشِهِ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

هركـه در راه خـدا مـجروح شـود ، در روز قيامت در حالى مى‏آيد كه بويش همچون بوى مشك باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهيدان بر اوست و هركه از روى اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد ، خداوند اجر شهيد به وى دهد هر چند در بسترش بميرد .

كنز العمّال : 11144
منتخب ميزان الحكمة : 306
+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 17:50  توسط سید | 

 تـو چـه میـدانـی تـگـرگ و بـرگ را

                                   غرق خون خویش رقص مرگ را

تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست 

                                   بیـن  ابـروها  رد  قنـاسـه چیست

مـا مـرد نبـردیـم  چه برنـا و چـه پـیر     

                                              در مکتب ما مرگ حقیر است حقیر

بر منبر نیزه این چنین گفت حسین

                                               مـردانـه بـجـنـگ یا  دلیـرانـه  بـمیـر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 6:54  توسط سید | 

روی پیراهن شهید گمنامی نوشته بود:

 اگر برای خداست میخواهم گمنام بمانم

 

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است

 وگرنه همه اجرها در گمنامی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 9:47  توسط سید | 

http://img03.picoodle.com/img/img03/7/2/24/sane1363/f_794m_2c0c494.jpg

آن شعر که در وصف شهیدان گفتی

از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی

درد دل شاهدان و گمنامان بود

از غربت و داغ آن عزیزان گفتی
http://asem0n.persiangig.ir/image/ghghghgh.bmp


دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
برای دوری یاران چرا نمی لرزد


http://specialforce.persiangig.ir/image/bahar87/shahidavini/763.JPG

دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد
دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد

http://xs127.xs.to/xs127/08210/11164.jpg

دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده
بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد


http://i32.tinypic.com/idgeab.jpg

مگر چند سال‌ گذشته‌؟ كوه‌ كه‌ به‌ این‌ سرعت‌ چهره‌ عوض‌ نمی‌كند.

هر چقدر هم كه‌ سیلاب‌ و طوفان‌ سنگین‌ باشد!

http://s3.tinypic.com/2c0sna.jpg

در سينه‌ام دوباره غمي جان گرفته است
« امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است »
تا لحظه‌اي پيش دلم گور سرد بود
اينک به يمن ياد شما جان گرفته است


http://i36.tinypic.com/nmi684.jpg

در پوست خود نمی گنجم ٬ گمشده ای دارم و خویشتن را

در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم .

 سیم های خاردار مانع اند .

من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه از خدا بازم می دارد متنفرم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 16:20  توسط سید | 

شهيد سپهبد صياد شيرازي

شهيد صياد شيرازي، امير سرفراز ارتش اسلام با تواني شگفت و روحيه اي كم نظير در سلسله عمليات پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خيبر و بدر فرماندهي نيروهاي ارتش را بر عهده داشت و در 23 تير 1365، به فرمان امام خميني قدس سره به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب شد.

در متن حكم امام خطاب به آن شهيد گرانقدر چنين آمده بود:

براي فعال كردن هر چه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ي اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بيشتر بشود؛ بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازي، و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب مي نمايم.

با توجه به مسؤوليت خطير شهيد صياد شيرازي در شوراي عالي دفاع، بنا به درخواست رياست آن شورا و موافقت امام خميني قدس سره، شهيد بزرگوار (در مرداد 1365) در شوراي عالي دفاع مشغول انجام وظيفه شد و مسؤوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به سرتيپ حسني سعدي واگذار گرديد.

شهيد سپهبد صياد شيرازي در 18 ارديبهشت 1366، از سوي امام قدس سره به دريافت درجه ي سرتيپي نايل آمد. امير شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رييس ستاد كل نيروهاي مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسي ستاد كل و در شهريور 1372 به سمت جانشين رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد.

شهيد شجاع و ارجمند ارتش جمهوري اسلامي ايران، در 16 فروردين 1378، همزمان با عيد خجسته ي غديرخم به درجه سرلشكري نايل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ي سپهبدي ارتقا يافت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 19:8  توسط سید | 

شبهای جمعه که میشه دلا بهونه میگیره

هر کی میاد سره یه قبر ازش نشونه میگیره

یکی سره قبر پدر یکی کنار مادرش

یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش


اما یه مادر، غمگین و آروم *** میاد کنار شهید گمنام

یه جعبه خرما برای فاتحه خونی میاره

آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره

میگه تو جای بچه امی گوش بده به حرفای من

از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من

آخر نگفتی،کسی رو داری

یا که مثه من بی کس و کاری

مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه

غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه

غصه نخور من مادرت منم همیشه یاورت

نمیذارم تنها باشی مدام میام بالا سرت

از تو چه پنهون یه بچه دارم

چند سال از اون خبر ندارم

آخ که دلم برات بگه از پسرم یه خاطره

لحظه جبهه رفتنش،ساعتی که میخواست بره

از اون لباس خاکی و از اون کلام آخرش

هر قدمی میرفت جلو نگا میکرد پشت سرش

دیگه نیومد،رفت ناپدید شد

چشمام به دربه خونه سفید شد



دیگه از اون روز تا حالا منتظره زنگ درم

بس که دلم شور میزنه نصف شب از خواب میپرم

کاشکی بود و نگا میکرد یزید سرش رفت بالا دار

سزای اعمالشو دید،لکه ننگ روزگار

من مطمئنم الان اگر بود

سرگرم شادی از این خبر بود

اون شبی که نشون میداد صدام چشاشو بسته بود

رفتم تو فکر روزی که دل ما رو شکسته بود

روزای که میخندید و خونه ها رو خراب میکرد

روزای که با توپ و تانک دل ما رو کباب میکرد

روزای که مثه یه گرگ ما رو تو غم سهیم میکرد

روی گلا پا می گذاشت بچه ها رو یتیم میکرد

روزای که نمک میریخت رو زخم داغ پدرا

داغ برادر میگذاشت رو جیگر برادرا

الحمدالله دعام اثر کرد *** سوی جهنم عزم سفر کرد...

بسه دیگه خسته شدی دوباره خیلی حرف زدم

با این که قول داده بودم اما بازم گریه شدم

خدا نگهدار پسرم فعلا ازت جدا میشم

شاید مسافرم بیاد زشته که خونه نباشم

با صد امید و آرزو مادر مفقودالاثر

بلند شد از کنار قبر شاید براش بیاد خبر

چند ساله مادر کارش همینه *** خبر نداره بچه اش همینه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 13:1  توسط سید | 

 

كاش كمي شرمنده ميشديم

سلام برادر شهيدم! نامت چه بود؟ يادم رفته است.

سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهيد من، خدا هنوز زنده است؟

نکند تو ديگر برادر من نباشي؟ سلام برادر شهيد من!

برادر! امروز ديگر بر سر خواهرم چادري نيست تا که از خون سرخ تو سياهتر باشد! برادر راستي، کربلا که اسطوره نبود، بود؟

سيدالشهدا را مي‌شناسي؟ من مايکل جکسون را مي‌شناسم، و هاکلبري فين را! تو چطور؟ بيل گيتس را مي‌شناسي؟

در اين دوره زمانه، حرف از بازنگري در دين خدا زده ميشود، براي خدا هم نسخه مي‌پيچند! برادر! خدا آيا حواسش نبود چه ميگويد؟

اينجا گرگ و ميش است! البت نه به خاطر اينکه خورشيد هنوز سايه­ي گرمش را بر سرمان نگسترانيده است، بل به خاطر شبيه بودن ذاتي گرگها و ميشها! هم گرگها لباس ميش پوشيده‌اند و هم ميشها تابلوي من گرگ هستم بر گردنشان آويخته!

برادر شهيد من، فانوس داري؟ براي خودت نگه دار. من اين وضع را دوست دارم.

تو را هم دوست دارم.

نکند از قاب عکس بيرون بيايي!

برادر شهيدم! بسيار دوستت ميدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بيانديشم و در انديشه شهادت باشم. برادر اينجا آزادي انديشه است! راستي در ملک خدا هم آزادي هست؟ نيست؟ خب پس نميفهمي چه ميگويم، اين آزادي که ميگويم خيلي چيز خفني ست! گرگ و ميش ميکند همه جا را، حتي بهشت را! برادر شهيدم! راستي نامت چه بود؟ يادم رفته است .........

 كاش كمي شرمنده ميشديم

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 14:12  توسط سید | 

 

از مناجاتهای شهيد بزرگوار:

 

 ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی... فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نااميدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 6:2  توسط سید | 

 

گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران:

 

به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 3:4  توسط سید | 

مناجات شهید چمران

هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان  پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي دربرابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند،  طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 0:5  توسط سید | 

مردی به امام رضا علیه السلام گفت:

به خدا قسم در روی زمین از لحاظ پدر، کسی شریف‎تر از تو نیست. فرمود: تقوا و پرهیزکاری به آنان شرافت بخشیده و فرمانبرداری خداوند سودمندشان کرده است.

دیگری به آن حضرت گفت: به خدا قسم! تو بهترین انسان‎ هستی .

حضرت به او فرمودند: ای بنده خدا ! سوگند یاد مکن . بهتر از من کسی است که برای خدا پرهیزکارتر و فرمانبردارتر بوده است .

منبع:بحار الانوار، ج 49، ص 95 .

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 1:34  توسط سید | 

 

مناجات شهید چمران

" خدايا به آسمان بلندت سوگند،به عشق سوگند،به شهادت سوگند،به علي سوگند،به حسين سوگند،به روح سوگند،به بي نهايت سوگند،به نور سوگند،به درياي وسيع سوگند،به امواج روح افزا سوگند،به کوههاي سر بهفلک کشيده سوگند،به شيپور جنگ سوگند،به سوز دل عاشقان سوگند،به فداييان از جان گذشته سوگند،به درد دل زجرکشيده گان سوگند،به اشک يتيمان سوگند،به آه جانسوز بيوه زنان سوگند،به تنهايي مردان بلند سوگند که من عاشق زيبائيم. چه زيباست همدردعلي شدن،زجر کشيدن،از طرف پست ترين جنايتکاران تهمت شنيدن،از طرف کينه توزان بي انصاف نفرين شنيدن،چه زيباست در کنار نخلستان هاي بلند در نيمه هاي شب،سينه داغدار را گشودن و خروشيدن و با ستارگان زيباي آسمان سخن گفتن،چه زيباست که دراين موهبت بزرگ الهي که نامش غم و درد است، شيعه تمام عيارعلي شدن."

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 23:30  توسط سید | 

شهادت طلبان، تفسیر نوینی از مرگ و زندگی دارند.

 مثل امام حسین علیه‌السلام که فرمود:

مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است

 «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (۱)

 شهادت طلبان، به راحتی حاضرند شرافت شهادت در راه حق را

بر زندگی چند روزه و گذرا اما در ننگ و بدنامی ترجیح دهند.

 

۱- مناقب، ج 4، ص 68.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 10:10  توسط سید | 

در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر

 تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری

 از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند،

حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود

استقبال کنند. به چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات

دنیوی است، «شهادت طلبی» گفته می‌شود.

مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار است،

 یعنی جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 10:11  توسط سید | 

 

استقبال از مرگ در راه عقیده و آرمان، نزد

ملت‌های دیگر هم ارزشمند و ستودنی است و

مردم آزاده چنین مرگی را تقدیس و تمجید

می‌کنند و آن را برتر از زندگی مذلت‌بار و زیر بار

ستم و همراه با ننگ و پستی می‌شمارند. مرگ

سرخ، نوع کمال يافته‌تری از حیات است و شهدا

زندگان جاویدند

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 10:0  توسط سید | 

 

یاسهای شهادت بر کویر نیاز دل من

یاد داشتهای موزون هر شب من

نهایت  شهادت سعادت حلاااااااااااوت گریه

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 8:55  توسط سید |